قهرمان ميرزا عين السلطنه
3538
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
ادارهء ماليه جواب داده شود ، من هرچه فكر كردم ديدم جواب مفصل دادن ثمر ندارد . مختصرى نوشتم اين مسئلهء ماليات املاك حضرت و الا از پارسال محل مباحثه است . انشاء اللّه غرهء ذيقعده شهر آمده اميد است به اتمام رسد و به نايب الحكومه هم عرض كردم مرقوم داريد من به ارادهء خودم چيزى نگرفتهام محكوم بودم ، از قنسولگرى سؤال كنيد . اما خير ، خان ابدا براى دكان شهر و قدغن خريد زغال حواس ندارد . نايب الحكومهء علاف مطلب مضحكى ديروز واقع شد . دختر عمهء ابو القاسم با شوهرش براى پرستارى او آمدهاند ، اين مرد سورچى است و گارى دارد ، للهء ميرزا اسمعيل خان كه در جيرينده زن گرفته و يك سال است اينجا آمده مسكن كرده ناخوش بود . اين سورچى به عيادت او مىرفت . چون غريب بود به عوض جيرينده سليكان رفت و به جاى اطاق لله آقا به اطاق يوسف خان وارد شد . يك مرتبه چشمش به علاف مشترى خود افتاد . اى مشهدى يوسف اينجا چه مىكنى . گفته بود خاموش ، بيا بنشين تا بگويم . نشسته بود عزت كرده بود ، چاى داده بود . بعد گفته بود مرا نايب الحكومهء اينجا كردهاند . به طمع حكومت دكان را گذاشته حالا مىبينم مرا گول زدهاند ، اينجا خبرى نيست . بعد مقدار زيادى از نرخ كاه و يونجه و زغال و نمك ، جو ، گندم ، هيزم صحبتها كرده و اجازهء مرخصى داده بود . سورچى خندهكنان مىآمد تا . . . « 1 » ابو القاسم و تمام كيفيت را گفته بود . پسر ميرزا عيسى وركى نقاش شده پسر ميرزا عيسى وركى اول شيطان الموت كه حالا سه سال است مجاهد شده و اينجا للّه الحمد نيست ، مطلب نام . اول آخوند بود بعد از تحصيل كمى داخل علومات جديد شده بچههاى آقاى عماد السلطنه را يك چندى درس حساب و جغرافيا مىداد . تابستان الموت آمده بود . حالا تغيير لباس داده و يك كلاه بسياربسيار كوچكى سر گذاشته فكل زده چنانچه اول من او را نشناختم . در مدرسهء سنت لوئى طهران درس فرانسه و هندسه مىخواند . بىكمال نيست . نقشهكشى و نقاشى مختصرى هم مىداند چند قطعه به خط خودش كه بد نيست با يك نقشهء كره و يك صورت مظفر الدين شاه براى من تعارف آورد . يك صورت خانمى و يك صورت گلدان گلى هم از كار پريوش خانم دختر عماد السلطنه . من يك نقشهء الموتى ناقص كشيده بودم كه در اول اين كتاب است « 2 » . گفتم يكى را بكشد
--> ( 1 ) - يك كلمه ناخوانا . ( 2 ) - نقشه مفقود شده است .